اتاق رئیسکای با دکوراسیون قهوهای سوخته توسط نورهای نصب تو دیوار و سقف روشن میشد. وقتی کیونگسو روی یکی از مبلهای کرمی رنگ نشست، کای هم متقابلا با لبخند از پشت میزش بیرون اومد:
-از آخرین باری که لرد ادوارد خودش شخصا اومد این پایین خیلی میگذره. چی منشی دستراستشو اینجا کشونده؟
کای طبق معمول ژیلهای همرنگ موهای قهوهایش که بالا زده بود روی پیرهن سفیدش پوشیده و مثل همیشه با اعتمادبنفس و کاریزماتیک حرف میزد. کیونگسو اما با حفظ نگاه سرد و خشکش درحالی که دکمههای کتشو برای راحتتر نشستن باز میکرد جواب داد:
-از دیدنم خوشحال نشدی؟
-اگه مطمئن شم هیچ ربطی به کار نداره...چرا که نه. از آخرینبار دیدن خودت حتی بیشتر میگذره.
و با نشستن روی مبل چستر روبهرویی، برطبق عادت دستشو روی قسمت پشتیش گذاشت و لبخند جذابشو حفظ کرد. آخرینبارشون زمانی بود که وسط رابطشون، ادوارد با منشیش تماس گرفته و بیخبر از چیزی که بین رئیس دلفینسیاه و دستیارش داشت اتفاق میوفتاد، ازش خواسته بود همینالان به موضوعی رسیدگی کنه. بهرحال رابطه اونا مخفی و صرفا همخوابی بود.
حالا نگاه دقیق مرد روی کیونگسو باعث شد پسرکوچکتر برای نشون دادن جدیتش، پاشو روی پای دیگه بیاندازه و بدون اتلاف وقت سراغ دلیلی که براش این موقع عصر به دلفینسیاه اومده بود بره:
-لرد ادوارد ازم خواست بیام راجب موضوعی ازت بپرسم. حدس میزنه بتونی کمکی کنی.
-هنوزم اینطوری صداش میزنی؟ فکر میکردم وقتی دیگه برنگشتی اینجا یعنی چیزی از اونطرف پیش بردی.
مردبزرگتر بنظر میرسید قصد نداشت این مکالمه رو آسون کنه. بهرحال اون زمان کای نهیش کرده و برای هزارمین بار گفته بود روی بودن با یه باند خلافکار بیشتر فکر کنه و پایانش دعوایی بود که توش کیونگسو رفته و تا مدتها هیچ ارتباطی باهاش برقرار نکرده بود. حالاهم وقتی ادوارد ازش خواست شخصا برای اینکار به زیرزمین بره، کیونگسو باید میدونست ملاقات با کای سخت خواهد بود.
سکوت اتاق باعث میشد حتی روی ترتیب نفساش جلوی این مردِ هوشیار، حساس بشه اما اون قصد نداشت به کای اجازه پیش بردن مکالمشون طبق چیزی که خودش دوستداشت رو بده:
-لازمه تاکید کنم برای کار اومدم؟
کای با متقابلا انداختن یک پاش روی پای دیگه، سرشو به دوطرف تکون داد و با لحن خونسرد و عادی جواب داد:
-نه اصلا، لازم نیست. لرد ادوارد همیشه تو اولویته.
و کیونگسو شاید دیگه به کنایههای کای به احساساتش نسبت به اون مرد روسی و چیزایی که همیشه مصمم ازشون دفاع کرده بود عادت داشت. این ژست بیخیال ساختگی کای تاحدودی حتی باعث میشد جدی یا طعنه بودنشو تشخیص نده، بااینوجود کیونگسو ازش گذشت و بجاش فنجان اسپرسو جلوش رو برداشت:
-رایانپارک...بهترین بوکسر این پایین. لرد ادوارد میخواد هرچی درموردش هست رو بدونه.
حواس کای تیز شد اما واکنشی بروز نداد. مثل اینکه بالاخره کسایی پیدا شد بودن که توجهشون به چانیول و هویت عجیب و مشکوکش توی جامعه زیرزمین جلب شده باشه و بخوان ازش سر در بیارن. بوکسری که سالها فقط یه بوکسر بود اما آوازه قدرت و اختیارش توی دلفینسیاه به عنوان راس جوامع سر زبونها میچرخید. باید مراقب میبود. باوجود تمام افکارش اما پوزخندی زد و بجاش گفت:
-لرد ادوارد سنگ جدید جلوت گذاشته؟
کیونگسو از شنیدن اون لفظ تمسخرآمیز و کنایه به موقعیت فعلی اون در اطراف ادوارد، وقتی رئیسش حتی هیچ آگاهی از احساسات کیونگسو نداشت، لباشو روهم فشرد. تشبیه این وضعیت به چنین چیزی برای اون که هیچوقت واقعیتهایی که ادعاشون رو میکرد به حقیقت نپیوسته بودن باعث حرص و خشمش میشد. اما با کنترل ظاهرش فقط نیشخند عصبی زد و آهسته گفت:
-شک دارم اگر بفهمه با منشیش بازی میکنی خوشحال بشه.
-منم همین حسو بهش دارم.
-ادوارد با من بازی نمیکنه!
-تو خودت خودتو بازی میدی.
کای هنوز خونسرد بود اما اینبار کیونگسو اخمی بین ابرو نشوند. رابطه اونا در گذشته فقط به تخت خلاصه میشد چون با آگاهی از نیازهاشون این تصمیم دوطرفه رو گرفته بودن، اما وقتی مردبزرگتر از حدش گذشت و توی زندگی پارتنرش دخالت کرد، کیونگسو روی احساساتش ایستاد چون معتقد بود خودش اصلیترین مهره اربابشه و ادوارد یروز اینو متوجه میشه.
اما حالا هردوشون میدونستن با افشای افکار کیونگسو که وقتی بحث جلب توجه ادوارد درمیون بود همه برای اون رقیب محسوب میشدن، لرد ادوارد قطعا فقط میتونست به خیالات پوچ و مسخرهی دستیارش بخنده. کیونگسو نباید عاشق مردی میبود که خودش عشق و علایق منحصربفردی داشت اونم فقط چون درگذشته سرنوشتشو نجات داده بود.
همین باعث شد جوابی برای گفتن نداشته باشه و فقط کاپ قهوشو توی دست بفشره. درواقع لرد ادوارد بخاطر آشفتگی از نبود همسرش طی یک روز گذشته، اونو فقط به بهونه اینکار از سر خودش باز کرده بود تا تنها باشه و این خودش یه آزردگی جدید برای کیونگسو بود. کای که بخوبی از احساسات اون پسر به رئیسش آگاه بود، پشیمون از اون حرف بجاش خم شد و فنجان خودشو برداشت و سرگرم و خونسرد ادامه داد:
-چی درمورد اون بوکسر توجه لرد ادوارد رو جلب کرده؟
کیونگسو با مرتب کردن احساسات و افکارش، فنجانشو روی میز بینشون برگردوند و با گذاشتن دستاش روی زانوش که روی پای دیگه انداخته بود، با همون جدیت قبلی توضیح داد:
-رایانپارک شب سال نو تو یکی از عمارتای ایشون در شمال شهر، همراه لرد ادوارد بودن. اونا هیچ مشکلی باهم ندارن، اینو میتونی از اون بوکسر هم بپرسی.